• تاریخ: آذر 7, 1394
  • شناسه خبر: 39

مگر دخترِ تو “بابایی”نبود؟

وبلاگآی شلوغ ! دانشجوی سیاسی دانشگاه تبریز نوشت : مگر دخترِ تو “بابایی”نبود؟ کتاب “لهوف” را از یاران حسین (ع) می خوانم و دلم کمی نرم شده است که ناگهان ناله دختر چهار ساله ام بلند می شود ، ... ...

وبلاگ آی شلوغ ! دانشجوی سیاسی دانشگاه تبریز نوشت :

مگر دخترِ تو “بابایی”نبود؟

کتاب “لهوف” را از یاران حسین (ع) می خوانم و دلم کمی نرم شده است که ناگهان

ناله دختر چهار ساله ام بلند می شود ، بابا کمک !!!

 برمی گردم ، اولش عجیب خنده دار است ، دخترکوچک ، می خواسته بزرگی کند و

پیراهنش را خودش در بیاورد ؛ نخی از یقه پیراهن گیر کرده است به گوشواره کوچکش .

هر چه تقلّا می کند گوشواره بیشتر کشیده می شود و گوشش حسابی سرخ شده .

 دوباره داد می زند بابا کمک !!!! …………

تبسّمم تمام نشده ، اشک در چشمانم جمع می شود .

حسین !! مگر تو بابا نبودی؟ مگر دخترِ تو “بابایی” نبود؟

مگر نانجیب ها دختر نداشتند بدانند ، گوش دختر سه ساله چه اندازه لطیف است و

 طاقت وحشیگری ندارد؟